دلنوشته های ارسالی کاربران



دلنوشته زیبا از زهرا قربانی

تو دعا می کردی و من آمین می گفتم، تو آواز می خواندی و من زمزمه می کردم، تو انتخاب می کردی و من اطاعت می کردم. این ها همه تو بودی، پس من کجای ماجرا بودم؟
پاسخ اَت به سوالم آن قدر رویایی بود که وقتی شنیدم حلقه ی اشک پشت چشم هایت به سرازیری اشکهای من تبدیل شد. " تو خود ماجرا بودی " این پاسخ تو بود.
چشم هایت هنوز باز بود، اما چرا نفس نمی کشیدی؟ قفسه سینه ات بالا و پایین نمی شد. نگاهت چیزی را دنبال نمی کرد، خیره مانده بودی و این پایان ماجرای ما بود...


206 نوشته حسین سلمانیها

جذاب.تروتمیزو سفید.206

براق.لوکس وخوش عطروجدید.206

صدای خش خش مشمای صندلیاش

سیستم.نو.فرمون.خشک.بوی امید.206

ماشین مورد علاقه اون نازگل لطیف

اینه.پژوبی صندوق سفید206.

براق.خشک وخندونوصفرکلیومتر

توجاده ها میشه پدید.206

ماشین که سهله بگو دنیا.می ریزم به پات

دریاوصحرا.کوهوخورشید.206

من میخوام فرمون شاسی بلند دستم باشه

اون میگه بگیر دستت کلید206

خلاصه ماشینی که به صرف یک معجون

بایه فقط.بااون توشهر.چرخید.206

یه روزمیاد می بینی حسین جلوی پات

بیب بیب زنان میشه پدید.با206


هیچ دلنوشته‌ای از ALBATROS

گاهی نمیشه فکر کرد..تصمیم گرفت..حتی نمیشه شرایط رو درک کرد...دیگران بعضا معتقدن انسان سردیم..اما مگه باید همه چیز مطابق میل اونها تعریف بشه؟
مینویسم..اما نه ادبی..نه با رعایت اصول نگارش..نه اونجوری که خواننده ها به وجد بیان..نه
فقط برای پر کردن حفره های ذهنم!.حفره هایی که عجیب گاه و بی گاه تو ذهنم جا خوش میکنن.
حفره هایی که در عین خالی بودن،پرن.
پر از فکر..پر از حس های مختلف و متناقض..و در نهایت...پر از گنگ بودن
من سرد نیستم...اما شاید گاهی سختمه که اجرا کننده ی هنجارهایی باشم که همه میخوان!
من،منم...با همه ی کمبود ها..با همه ی نقص ها..با همه ی حس های مختلف
در معرضم...در معرض نظر های بی استدلال..در معرض فکر های شتابزده..در معرض دور شدن..دور شدن از دنیای خیلی از آدم ها
مینویسم اما نه اونجوری که همه میخوان
مینویسم تا پر کنم...تمومه این حفره های عمیق رو!


خواب تلخ! دلنوشته‌ای از فاطمه طوری

کلافگی بعد از بیدار شدن بد دردیست .. تیشه میزند بر ریشه همه خوشحالی هایت، یواشکی در گوش "خنده" می گوید : برو و با این نمان این بشر ديگر نمی خندد .... راستی اصلا گفتم چرا کلافه ام؟ طبق معمول در خواب مهربان شدی .... از آن مهربانی ها که قند توی دل ادم هزار کیلو هزار کیلو اب میشود اما چه فایده که در واقعیت با یک من عسل هم نمیتوان تو را خورد ... خلاصه کلید خانه پريشاني و کلافگی ام دست توست کاش یک جوری یک جایی با یک کاری در این خانه را تا ابد و دهر قفل کنی!


دلنوشته ای از کاربر بیابنویس

دلتنگم ... انقدر دلتنگ که حتی خودم هم نمیدانم تا کجا امتداد دارد .. چه کنم با دل تنگم با ندیدنش با نبوییدنش با نبودن اغوشش با نخندیدنش ... دل از غم پر است لبریز میشود و ارام ارام قل میخورد میسوزم انقدر میسوزم تا جان دهم .. کاش بود .. کاش بود و برای لحظه ای صدایم میکرد دخترم ... بابا ... کاش بود برای اخرین بار در اغوشش میخزیدم ... کاش بود .. اصلا چطور است کاش من هم با خود میبرد با خودش .. در فکر که فرو میرود میگویم حال کجاست حالا چه میکند ان دنیا خوب است؟ در ان دنیا خوشحال است ؟ می اید در خواب یک سری به من هم بزند ؟ اخر دلم انقدر برایش تنگ شده که نپرس ....


دلنوشته کوتاه از ساره سلطانی

احساس تنهایی می کنم اما تنهایم را پر نمی کنند ، حتی تو !
مرا درک نمی کنند، حتی تو !
 دیگر دلی نیست که برایش از عشق بگویم حتی تو !
از تنهایی خسته شدم...
کلاغ ها پس چرا به خانه بر نمی گردید؟!


دلنوشته ای زیبا از آیلین

سلام نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم فقط میدونم دلم گرفته مثل صدفی که تو اعماق دریاست و تاریکی همه جاشو فراگرفته مثل خورشیدی که پشت ابرهای سیاه پنهان میشه.خدایا همیشه یاد گرفتم خوب باشم و خوب  بمانم پس چرا همه اینطور نیستن چرا هر گسی که خوب نیست اتفاق های خوبی برای او در راه است خدایا بزرگ بزرگان پادشاه قلبم من فقط تو رو دارم دلم میخواست صدام میکردی اون موقع میفهمیدم داری میشنوی حرفامو.خدایا زخم زبون خیلی بده خیلی خسته شدم کم اوردم نمیدونم به کجا برم به کی چی بگم من اگه گناهی کرده باشم اینقدر پشت سرم حرفها زده شد که پاک شد فقط یه سوال ازت داشتم خداجونم اگه وقتت گرفته نمیشه خواستم بپرسم چرا گلی که من هر روز بهش غذای وجودش رو میدم جوونه نمیزنه خداجون من تو رو دارم اگه همه ادمهای زمین پشت من باشن من چون تویی دارم که تکیه گاهم هست پس کمکم کن منتظر نگاه گرمت هستم


دلنوشته زیبا از فرناز محمدزاده

دوستی چیز بسایر پیچیده ای هست ، درک و فهمش برای خیلیا اسون و برای بعضیای دیگه احمقانه و مزخرف میاد. شاید اگه کمی انسان باشیم بتونیم به هم دیگه کمک کنیم و اگه نمیتونیم این کارو کنیم حداقل به هم اسیب نزنیمو دل کسیو نشکنیم . چیز ساده .لی در اصل سخته ، اینکه دل کسیو نشکنیمو میگم ! شما چی تاحالا دل چند نفرو شکستید ؟! به یاد ندارید ؟ اشکال نداره اونایی که این کارو باهاشون کردید درست به یاد دارن که چجوری این کارو بااشون انجام دادید.


سوال های بی جواب من از مهدی آرزومندی

دنیایی است عجیب، سرد و بی روح مرا به نظاره نشسته است. حرف نمی زند اما مطمءنم در ذهنش مدام می پرسد:بالاخره کجا کم می آورد؟ صخره های دشواری پیش رویم می نهد و باز بی آنکه حرفی بزند می پرسد بالاخره کجا کم می آورد.
همیشه مبهم بودن مسیری که باید طی کنم برایم آزار دهنده بوده است. اما شاید اگر همین حالا تمام صخره های غول پیکر نتراشیده و نخراشیده را نشانم دهند و من هم یک نگاه به توانایی های الآنم بیندازم، از ادامه دادن مسیر منصرف می شوم.
شاید این مبهم بودن خوب است. شاید باید به خدا اعتماد کرد. شاید باید دل به دریا زد. شاید باید به غیب ایمان داشت. به چیز هایی ورای محسوسات.
روزگار عجیبی است،
عجیب و پر از ابهام.،پر از سوال های بی جواب.پر از جاده های ناهموار مه آلوده. گردنه های سهمگینی درپیشند. شاید بدترین آفت احساس تنهایی باشد هرچند واقعا تنها نباشی‌. آن وقت دقیقا همان لحظه مرده ای و کارت تمام است هر چند یک قدم تا پیروزی نهایی فاصله داشته باشد.


دلنوشته زیبا از زهرا موسوی

حتی نیم نگاهت راازمن دریغ کن سردباش سخت باش آنقدرخراشم بده که نای راه رفتن نداشته باشم ازشکستن قلبم نترس ازگرمی اشکهایم  ازسردی دستهایم ازچهره ی مظلوم بی احساسم نترس.فقط بشکن قلبم راذهنم را حتی روزنه ای ازامیدبرایم باقینگذار تاخودم خودم رانابودکنم.تو به فکرخودت باش نه به فکرمن ظالم باش. تاجایی که میتوانی ستم کن تادل نبازم تاغرق نشوم بگذاردرهمان مرحله ی اول ببازم نگذارباخنده هایت خوش باشم نگذاربانیم نگاهت عاشق باشم رهایم کن تانابودشوم.


من مرد رویا نیستم نوشته علیرضا هزاره

رویایی دارم
هرشب
در خلوتگه افکارم
قدم می زند
جیر جیر میکند
آرامش را به سخره گرفته
زمزمه می کند
دروغ می بافد
بازی ام می دهد
رویا جان
من کسی ام‌که زندگی را با چنگ و دندان گرفته ام
جنگیده ام
چیزهای زیادی ازدست‌داده ام
روزها و ماه ها رها کرده ام
سالهای زیادی به فراموشی سپرده ام
از خیلی ها دوری کرده ام
رویاجان
من مرد رویا ها نیستم


"بشکن چینی نازک تنهایی من را... "نوشته سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

بتوانم تو را در یک کلمه توصیف کنم، بی تأمل خواهم گفت: «عشق»!
آری، ای عشق هر بار در قنوت نمازهایم می خوانم: «ربنا آتنا فی دنیا لیلا و فی الآخرة لیلا و قنا عذاب دوری لیلا»
باور کن، از اینکه عاشق توام احساس غرور می‌کنم.
هر وقت یادِ تو می‌اُفتم؛ در ذهنم مهربانی خطور می‌کند. چگونه می‌توانم تو را تصور کنم و حسرتی غریب بند بندِ بدنم را نلرزاند؟!
خودت بهتر می‌دانی که لحظات انتظار چقدر سنگین می‌گذرند. اگر گذرت به این حوالی افتاد؛ نزد من بیا، شاید بشکنی چینی نازک تنهایی من را...


"به امید دیدار تو زنده ام..." نوشته سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

عزیزترینم!
تا وقتی عطر نفس‌های تو در هوا جاری است، حالِ من و گنجشککان خیابان خوب است.
خوب که می‌گویم نه آنچنان که آرامشی در زندگی باشد؛ نه! بلکه آن اندازه که به امید دیدار تو زنده ام، وگرنه این شهر و آدم‌ها و خیابان‌های تکراری هیچ لطفی برای زندگی ندارند.


Rating: 5.0/5. From 3 votes.
Please wait...