ستاره های دودی نوشته سپیده حسنی

داستان کوتاه، بیا بنویس

شده بود یه عادت،اینکه شب هول و هوش ساعت نه که میشه،سوار ماشین شم و طول و عرض خیابون ها رو متر کنم،تا پسر کوچولوی دو ساله م خوابش ببره.

تمام طول مسیر،عذاب وجدان اینو داشتم که اخه تو هوای الوده تهران،که حالا فصل سرما هم الودگی ش رو تشدید کرده،حالا که هی میگن تردد بیجا نکنید و خودرو تک سرنشین راه نندازین تو خیابون ها،چرا من باید برای خوابوندن یک وجب بچه،راهی جز ماشین سواری جلو پام نبینم؟!

غرق این افکار،موزیک گوش میدادم و گه گاه نیم نگاهی به فسقلی ولو شده رو صندلی کناری میکردم تا ببینم اگه خوابش برده،پایان ماموریت رو اعلام کنم و برگردم خونه.

چراغ قرمز شد،پشت چراغ،دیدم پسرم خوابش برده،یه نفس راحتی کشیدم و منتظر سبز شدن چراغ موندم.

یه پسر بچه هشت ساله،که تو دستش جوراب بود،با انگشتش ضربه زد به شیشه سمت پسرم،گفت:جوراب بدم؟

انگار که پسرمو ندیده بود.دو سانت شیشه رو دادم پایین و انگشتم رو به علامت هیس،گرفتم جلو بینی و لبم و گفتم:الان تازه خوابش برده،میشه به شیشه نزنی.باید برگردم خونه.اینجوری با صدای شما بیدار میشه.

پسر بچه دست فروش،صداش رو انقدر اروم کرد،که اگر روی حرکت لبهاش دقت نمیکردم متوجه نمیشدم چی میگه،گفت:

آخی،ندیدمش،چقدر قشنگه،چقدر قشنگ خوابیده،شیشه رو ببند خیلی سرده،سردش میشه.

با لبخند گفتم:باشه،مرسی.

گفت:وایسا وایسا،اسمش چیه؟چند سالشه؟

گفتم:سپهر.دو سالشه.

گفت:باشه.خدافظ.خیلی قشنگه.

هردومون لبخند زدیم.و اون رفت.

کمتر از یک دقیقه یکی دیگه از همین بچه های کار،با اسفند اومد سمت ماشین من.پسر بچه ی جوراب فروش،صداش زد:میثم،نزن به شیشه،نزن به شیشه.

بچه ش خوابه گناه داره بیدار میشه گریه میکنه.

و میثم از کنار ما بدون توقف رد شد.

چراغ سبز شد و ماهم رفتیم.

و من تمام شب تا صبح رو فکر کردم،که چرا نمیتونم برای این بچه و بچه هایی مثل اون کاری کنم.

بچه ایی که تو شرایط سخته سرما،تاریکی شب،داره جوراب میفروشه،اما از تماشای بچه ی من کیف میکنه و با مهربونی،همونقدر که از دستش برمیاد،از ارامش خوابش مراقبت میکنه،چرا نباید خودش اونجور که باید و شایسته ست مراقبت شه؟

با همین افکار،شب من به صبح رسید،صبح از پشت پنجره به تردد ادما نگاه کردم.در حالی که قلبم از ماجرای دیشب هنوز فشرده بود،درد قلبم رو با یه نفس عمیق از ریه هام دادم بیرون و ارزو کردم،شب واقعی برای بچه هایی با این شرایط،تموم شه.

قبل از اینکه تمام مهربونی و نوع دوستی این ستاره ها تو همین خیابون ها زیر دود ماشین ها دفن شه و از درخشش بیفتن

Rating: 4.5/5. From 4 votes.
Please wait...